الشيخ رسول جعفريان
302
تاريخ سياسى اسلام (سيره رسول خدا ص) (فارسى)
و تاريخ به كار برده مىشود . « 1 » همچنين بايد توجه داشت كه در آيهء مذكور كلمهء اساطير به تنهايى به كار برده نشده بلكه « اساطير الأوّلين » آمده است . در ترجمه گفته مىشود : اساطير پيشينيان ، يعنى متقدمين و در نهايت به معناى اخبار تاريخى يا قصص تاريخى پيشينيان . اتهام مزبور در نه مورد در قرآن آمده « 2 » است در بيشتر موارد صرفاً آمده است كه مشركين قرآن را « اساطير الاولين » دانستهاند . اما در سورهء فرقان آمده است : « و كافران گفتند كه اين جز دروغى كه خودبافته است و گروهى ديگر او را بر آن يارى دادهاند هيچ نيست . حقا آنچه مىگويند ستم و باطل است و گفتند : اين اساطير پيشينيان است كه هر صبح و شام بر او املا مىشود و او مىنويسدش » . « 3 » بنابراين بايد مقصود آنها داستانهاى مشخصى باشد . دكتر جواد على مىگويد : اين اساطير مكتوباتى بوده كه اعراب جاهلى با آنها آشنايى داشتهاند . آنان لفظ يونانى را گرفته و به شكل مذكور به كار بردهاند . او مىافزايد : بعيد نيست كه اين كتب به زبان يونانى يا لاتينى در مكه بوده ؛ بردگان رومى در مكه بوده و به اين زبانها مىخوانده و تكلم مىكردهاند . « 4 » بدين ترتيب اين مسأله با اتهام ديگر مشركان به رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم پيوند مىخورد كه آيات قرآنى برگرفته از گفتههاى ديگران است . در اين باره كه مكتوباتى در مكه بوده سخن جواد على صرفاً حدسى است اما اين كه در مجموع اعراب جاهلى اخبار تاريخى پيشينيان را از طريق يهود و نصارى شنيدهاند امرى كاملًا محتمل است . گذشت كه قرآن اتهام آنان را با توجه به دو نكته ناروا مىشمرد : يكى آن كه زبان آن كسان عجمى است با اين كه قرآن عربى مبين است . به علاوه كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم توانايى خواندن و نوشتن نداشته تا به قول آنها ، آنچه را بر او املا مىكنند بنويسد . در آيه ديگرى نيز آمده كه مشركان گفتند : آيات قرآن « افك قديم » است . « 5 » شايد مقصود آنان همين تعبير بوده كه اين آيات قصص تاريخى غير واقعىِ قديمى است . آنچه بيش از همه محتمل است همان قصص يهودى است كه مورد نظر مشركان بوده است . اهل سيره از قول يكى از مشركان آوردهاند كه به رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم مىگفت : « إنّما يُعَلِّمك أهلُ الكتاب اساطيرهم . » « 6 » در اخبار سيره آمده است كه اين اتهام را نضر بن حارث مطرح مىكرد ؛ كسى كه قصههاى عاميانه ايران همچون داستان رستم و اسفنديار و شاهان ايرانى را از حيره به مكه آورده و از مردم مىخواست تا قصص او را كه بهتر از قصص محمد صلى الله عليه و آله و سلم است ! گوش
--> ( 1 ) . تاريخ العرب فى الاسلام ، ص 176 ( 2 ) . انعام ، 25 ؛ انفال ، 31 ؛ نحل ، 24 ؛ مؤمنون ، 83 ؛ فرقان ، 5 ؛ نمل ، 68 ؛ احقاف ، 17 ؛ قلم ، 15 ؛ مطفّفين ، 13 ( 3 ) . فرقان ، 5 - 4 ( 4 ) . تاريخ العرب فى الاسلام ، ص 176 ( 5 ) . احقاف ، 11 ( 6 ) . انساب الاشراف ، ج 1 ، ص 150 ؛ و نك : صص 140 و 141